|
وقتی که .... وقتی که آمدی وقت ها یی که رویا ساختیم وقت روز و شب هایی که داده به من وعده ها وقتی که همه دنیا برای تو نخواست عملی شود وقتی که هزاران بار در باز کردم امید را مهمان کردم و باز هم وقتی که.... من عاشق خیابانی هستم...که قسمت نشد با هم در آن قدم بزنیم
آن زمان که تو از فرسنگ ها دوری می آیی با یک بقل یاس و میخک و آن زمان که کوچه گولباران می شود از نفسهای انتظار من و آن زمان که مادر برای هر دو ما لای لای از آشنایی و دلتنگی و دوستی می خواند و آن زمان که من و تو همه چیز را یکی می دانیم و آن زمان است که من با سرخی زبانم و کبودی روانم همه چیز را به آتش میکشانم پس تو بیا دراین خزان به ظاهر بهار یارایم باش و آرامش هم باشیم نه آنکه کلاه در هم دست در پاهای بی رمق و بی انتهای خیابان نظاره زندگانی باشیم بار خدایا تو گفتی ادئونی ... من آمدم
گفتی استجب لکم خواندم پس جواب؟ پاسخ؟ اجابت؟ بار خدایا با صدای لرزان دستان سبز دعایم در سال سوم است که میخواهد جواب تلاش حرکت تو را بار خدایا در این ساعت روزها منتظر عیدی هستم هدیه ای ساده و دگر بار روزی را تجربه می کنم که ازآن قهوه ای که در تنهایی با خود ،خوردم تلخ تر است و باز نیز بهاران میرسد و من و تو نیزدر پاییز زرد به سر میبریم .آیا اینبود وعده ی خدایمان ؟ و من باز میسرایم بهارم بی تو پاییزه و انتظاری سبز را تجربه خواهم کرد برای تو برای من برای ما صبوری.شکیبایی . انتظار دوستان دیرن من هستند ونیز گاهی غم . دلتنگی
امروز .دیروز.فرداها صبح. ظهر.شب های گریان من .تو و می خواهم بنویسم .بنویسم دستانم لرزان وناتوان و ترسان نمی نگارنند م ..................ا خیلی سخته تنهایی خیلی سخته مامن شبهات
بشه دزد روزها و آرامشت خیلی سخته نهایت دلتنگی و دوری و دوست داشتن خودت بری خیلی سخته نفست سنگین ثانیه هارو بزنه تا وقت خدا نگه دارت عزیزم ... برسه خیلی سخته دیگه نیست که دست سردش تو دستات گر بگیرن و آروم جونه بزنه خیلی سخته در تکامل و شناخت استوار قامت سبز کنی فریاد سرخ سر بدی با دلی سپید بگی عشق آبی قشنگم خط پایان خداحافظ و خیلی سختر این که سر به پایین یا بالا بگی به جماعت منتظر شکست شکست من شکست خوردم در کنار قلب کوچکم در دستان ناتوانم شکست خوردم گریه هایم بی صداست اشک هایم بی ریاست اما تو ندانستی خانه تو همین جاست.... ۲۰ مرداد سالروز میلاد دوباره ات تبریک می گم و به همراه یه آسمان ستاره و پولک و گلهای یاس و میخک دوستت دارم ....
بگذار از پنجره چشمانت بنگرم رقص زندگانی را در باد من به دنبالش می گشتم
همه شب همه روز همه ثانیه ها و دقیقه های تر زندگی او را حتی در سالی که گذشت و کهنه شد نیافتم خدایش بیامرزد پس نیز تو یارایم باش تا بتوانم هم بیابم هم دوستش بدارم
|
| ||||||